نشونِ بی نشون

میگه(وجدان)..............میگم(خودم)..بغض گلویم را می فشارد



میگه: عشق چیه؟؟

 بهش میگم : عشق اونیه که واسه رسیدن بهش تو رو متحول کنه!!

 واسه رسیدن بهش تو رو مجاب به تحرک بده

 میگم: اگه رضایت خانوادش تو این عشق و وصلت نباشه؟؟؟

 میگه : رضایت خانواده مهم تره!

 میگم : پس من رضایت خانوادشو انتخاب میکنم.

 میگه : چرا؟

 میگم : من میخوام خوش بخت بشه

 فرقی نداره با کی باشه . مهم اینه که رضایت توش باشه

میگه : اینی که گفتی عشق نیست

 میگم : پس چیه؟

 میگه : این از عشق بالاتره

 میگه : باید انقد بزرگ باشی که این طوری فکر کنی

میگم : بغضم دیگه نمیذاره حرف بزنم

اما صدایی نجوا کنان به گوش می رسد .

- رضایت پدر و مادر عین خوشبختی است.. پس من میگذرم...

...می روم

چون سهم من از روزگار نرسیدن است.

. و فریاد میزنم

من روزی این شکایت را به خدا می برم.




طبقه بندی: عشق،
ارسال در تاریخ چهارشنبه 30 آذر 1390 توسط نشون بی نشون
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic